داستان هایی از عاشورا
اسبی که وفایش قشنگ بود
از کنار خیمه های زنان که برگشت آمد بین کشته ها و تن صاحبش را پیدا کرد بو کرد و رفت طرف فرات توی آب فرو رفت و دیگر کسی اسب خونی را ندید
۹.ذوالجناح
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشک شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند مشکل دوتا دارد حسین
سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گوبیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
عاشورای حسینی رو تسلیت می گم
التماس دعا...
دعایم کنید تا که باران شوم