نوشته بود:

ملاک ها و معیارها در این جبهه ی الهی با دنیای مادی شما فرق میکند...

- وقت شهادتش فهمیدند که زندگی او راه دیگری بود با همه آنها فرق میکرد...

نوشته بود:

مردن برای همه هست پس چه بهتر مردنی که رضایت دلدار را سبب شود...

- جنازه که آمد همه مردم از او راضی بودند...و دلدار هم،حتما...

نوشته بود:

به خدا سوگند که من سعادت را جز در راه حق تکه تکه شدن نمیدانم...

- خمپاره که آمد هر تکه اش یه گوشه بود...

نوشته بود:

پدرم! درور بر تو که چونان ابراهیم فرزند خویش را به فرمان خدا به قربانگاه فرستادی!...

- و درود بر تو که در موعد آزمایش هیچ قربانی دیگری را به جای خود نپذیرفتی و چاقوی سعادت الهی را بر گلوی خود خواستی!

نوشته بود:

امروز روز امتحان است روز آن ندا که می گفت: کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند؟

- شلمچه...شاید یاری کننده ای بود که او را یاری کند...

نوشته بود:

پدر عزیزم! راهی را انتخاب کردم که با آگاهی در پیش گرفتم و مبادا ناراحت شوید...

- جنازه ی پسر را که در آغوش کشید شاید نمی دانست چرا...اما ناراحت نبود

نوشته بود:

من حقیر مالی ندارم که در راه خدا بدهم جز یک جان بی ارزش که در راه خودش فدا خواهم کرد

- نه تنها جانش را، تمام وسایل همراهش را صدقه داده بود. کمی قبل تر از رفتنش!

 

آری خروش جاری اروند باقیست …

این جاده، این پوتین، این سربند باقیست …

هفته دفاع مقدس گرامی باد